تبليغاتX
وادی عشق
مختصری در مورد آیین بهایی


وادی عشق







Google

 صلح بزرگی که آرزوی دل و جان نيک انديشان

جهان در قرون و اعصار بوده و در باره اش عارفان و

شاعران در نسلهای پی در پی سخن گفته و در کارگاه

خيال نمودارش ساخته اند ، صلحی که تحقّقش نويد تمام

کتب مقدّسه در هر دور بوده حال بدستيابی ملل عالم نزديک گشته است .

اين اوّلين بار در تاريخ جهان است که ميتوان

تمام کره زمين را با وجود اختلافات بيشمار مردمش

بشکل يک واحد مجسّم کرد . پس استقرار صلح جهانی نه

تنها امکان دارد بلکه اجتناب ناپذير است و مرحله

ديگری از ترقّی و تکامل عالم است که بقول يکی از متفکّرين

بزرگ مرحله جهانی شدن عالم بشری است.

صلح جهانی آيا فقط بعد از وقوع وحشت و بلائی عظيم

که مولود تمسّک مصرّانه بشر بروشهای ناهنجار قديمی

است بايد تحقّق يابد يا آنکه فی الحال صورت پذير است

و از طريق اراده و عزمی راسخ که نتيجه مذاکره و مشورت

باشد حاصل خواهد شد ؟ اختيار يکی از اين دو راه امروز

در مقابل اهل عالم قرار گرفته است . اگر بشر در اين موقع

بحرانی و حسّاس که مشکلات بيشمار ملل مختلفه بيک مشکل

مشترک يعنی بيم در باره سر نوشت جهان مبدّل گشته در

نابودی جنگ و آشوب موفّق نشود به مسئوليّت وجدانی

خويش عمل نکرده است . امّا خوشبختانه نشانه های مثبت و

اميد بخشی در افق عالم پيداست:

 

از جمله قدمهای محکم و بلندی است که بشر بسوی

يک نظم جهانی برداشته و به تأسيس جامعه ملل در اوائل

اين قرن پرداخته که حال منجر به تشکيل سازمان ملل

متّحد با اساسی و سيعتر گشته است .

از جمله موفّقيّت اکثريّت ملل جهان بعد از جنگ دوم

جهانی به کسب استقلال کشور های خويش است که مبيّن

انجام و اتمام سير تکاملی اقوام در تأسيس اوطان و

شرکت اين ملل نوخاسته با کشور های کهنسال در امور و منافع مشترک است.

از جمله ازدياد فراوان همکاری در فعّاليّتهای

علمی، تربيتی ،حقوقی ، اقتصادی و فرهنگی توسّط مردمی

است که تا بحال دشمن يکديگر و جدا از هم بوده اند .

از جمله  افزايش بی سابقه تعداد سازمانهای

بين المللی خيريّه و انسان دوست در چند دهه اخير و

توسعه نهضت های زنان و جوانان بمنظور خاتمه دادن به جنگ و ستيز است .

از جمله  رشد و نموّ  طبيعی دسته های وسيع و منظّمی از

مردم عادی جهان است که خواهان ايجاد تفاهم بين خود از

راه ايجاد روابط و اتّصالات متقابله اند .

پيشرفتهای علمی و فنّی که در اين قرن بسيار مبارک

حاصل گشته پيشآهنگ و طليعهء ترقّيات عظيمه در تکامل

اجتماعی جهان و مبيّن آن است که حال بشر برای حلّ مشکلات

معمول خويش وسائل و ابزار لازم را در دست دارد . پيشرفت

علوم فی الحقيقه وسائل و وسائطی را تدارک ديده که بمدد

آنها ميتوان يک حيات پيچيده و معضل جهان متّحد را بخوبی

اداره کرد با وجود اين هنوز موانع بسياری بر سر راه است.

 

شکّ و ترديد ها، کج فهمی ها ، تعصّبات ، سوء ظنّ ها و

خود خواهی های کوته نظرانه بر روابط ميان کشور ها و بر

مردم جهان مستولی گشته است .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت 10:6  توسط رهروان حقیقت  | 


دوازدهم شهرالعلم

۵ آبان

     ای پسر رماد ، براحت يومی قانع مشو و از راحت

بيزوال باقيه مگذر و گلشن باقی عيش جاودانرا

بگلخن فانی ترابی تبديل منما . از زندان به

صحراهای خوش جان عروج کن و از قفس امکان

برضوان دلکش لامکان بخرام .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 23:52  توسط رهروان حقیقت  | 


دیانت بهائی، یک دیانت جهانی است و هدفش اتحاد جمیع نژادها و ملیتها در یک آرمان بین المللی و دیانت واحد می باشد. تجدید و تکامل ادیان از اصول این آئین است زیرا در هر زمان مقتضیات جامعه بشری تغییر می پذیرد و در هر عصری دینی جدید موافق با مقتضیات و نیازمندهای جهانیان ظاهر می گردد. بـهائیان پیروان حضرت بـهاءالله هستند و معتقدند که ایشان، جدیدترین فرستاده الهی در سلسله پیامبران پیشین چون حضرت ابراهیم، موسی و بودا و زردشت و مسیح و بالاخره حضرت محمد است و رسالتش برای ایجاد تمدنی جدید و جهانی است که بشر در این زمان بدان نیازمند است. محور تعالیم دیانت بـهائی وحدت عالم انسانی است یعنی وقت آن آمده است که بشر از هر قوم و نژادی به یگانگی رسند و همه در ظلّ یک جامعه جهانی درآیند. حضرت بـهاءالله فرموده است که خداوند بیمانند نیروهائی را در جهان بکار گماشته است تا آنچه را که بر حسب سنّتهای پیشین سبب جدائی و اختلاف میان اقوام و طبقات و ادیان و ملل عالم گشته است از میان بردارد و مهمترین کاری که امروز بشر باید به آن پردازد وحدت عالم انسانی و تلاش و کوشش در راه اتّحاد و اتّفاق اهل عالم است. یکی از اهداف و مقاصد دین بـهائی بذل  همت و مساعدت در این مسیر است. از این روی امر بـهائی جامعه‌ی جهانی مرکّبی بیش از 7 میلیون نفر از اکثر ملل و نژادها و فرهنگهای جهان بوجود آورده و تعالیم حضرت بـهاءالله را در آن جامعه تجسم بخشیده است. آزمایشی که بهائیان در این راه گذرانده اند سبب تشویق کسانی است که از همین راه می پویند و نوع انسان را اعضاء یک خاندان و کره زمین را یک وطن می دانند.
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 22:45  توسط رهروان حقیقت  | 


این ندا و این ذکر مخصوص مملکتی و یا مدینه ای نبوده و نیست ، باید اهل عالم طرّاً به آنچه نازل شده و ظاهر گشته تمسّک نمایند تا به آزادی حقیقی فائژ شوند . گیتی به انوار نیّر ظهور منوّر ، چه که در سنۀ ستّین حضرت مبّشر روح ماسوائه فداه بروح جدید بشارت داد و در سنۀ ثمانین عالم به نور جدید و روح بدیع فائز گشت
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387 ساعت 23:31  توسط رهروان حقیقت  | 


انشاء الله به عنايت رحمن فائز باشيد و از دونش فارغ و آزاد . چه مقدار از نفوس منتظر ايّام الهی بودند و چون نيّر اعظم از افق عالم طالع جميع امم اعراض نمودند مگر نفوسی را که حقّ جلّ جلاله به قدرت کامله خود حفظ فرمود و از ظلمت نفس و هوی نجات بخشيد . قدر امروز را بدانيد ، اصنام اوهام را به اسم مالک انام بشکنيد و به افق يقين ناظر شويد ، وصايای حقّ را فراموش نکنيد و لئالی کلماتش را در صدف قلب محفوظ داريد . الحمد لِلّه فضلش شما را به خود نگذاشته . در ليالی و ايّام به ذکر و ثنايش مشغول باشيد
حضرت بهاءالله
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387 ساعت 23:27  توسط رهروان حقیقت  | 


 

خاطراتی از بانوی زندانی هما میر افشار درباره شهید زنده یاد سرکار خانم جلالیه مشتعل اسکوئی

 

یادته گفتی و گفتم

که چه تنگه قفسامون

توی این تنگی وحشت

چه میگیره نفسامون

تو میخواستی که رها شی

من می خواستم که رها شم

تو میخواستی که فدا شی

من میخواستم که نباشم

چه غریبونه نگاهت ،

در و دیوارو نگاه کرد

انگار از تو آسمونا

یه کسی تو رو صدا کرد

تو نگاه تو رضایت

با غروری عاشقونه

شوق پرواز توی چشمات

انگاری میری به خونه

میدونی که تا ابد هم

یادت از دلم نمی ره

تو عقاب پر غروری

دل پرنده ای اسیره

اگه زندونم نباشه

من توی دنیا اسیرم

تو تونستی پر کشیدی

من می پوسم و می میرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 0:6  توسط رهروان حقیقت  | 


 

" آئین بهائی دیانت را موهبت الهی و برای بشر لازم و ضروری و اساس و حقیقت همه ادیان را واحد و یگانه می داند و معتقد است که جمیع آنها برای نیل به هدف و مقصد واحدی کوشیده اند و در این راه یعنی هدایت و راهنمائی آدمیان به سر منزل مقصود و کمال مطلوب گام برداشته اند. آئین بهائی پیامبران را برگزیدگان یزدان و احکام و فرامین آنان را در دور و زمان خود، درمان دردهای پیکر جامعه انسان می داند. ظهور و پیدایش ادیان را امری ناگسستنی، دائمی و رو به تکامل و احکام و فرایض آنان را پدیده ای نسبی و اعتباری، نه مطلق و همیشگی می شناسد.  آئین بهائی معتقد است که در ادوار مختلف و طی مراحل گوناگون تکامل بشری، پیامبرانی در جهان پدیدار گشتند و برابر استعداد و توانائی و نیازمندی انسانها ادیانی بنیان نهادند و احکام و قوانینی وضع نمودند. این امر گویای این حقیقت است که دگرگونی ادیان زائیده پیشرفت و توسعه دانش بشر در مسیر تکاملی اش و تغییر اوضاع و احوال و نیازها و خواست های اوست. بی شک در دنیائی که محکوم قانون تغییر و تحول است، احکام و قوانین ادیان نیز از این اصل و قائده که گریبانگیر هر نظام انسانی است، دور و بر کنار نمانده است. زیرا همه این اصول و قواعد و نظام ها برای آن ایجاد گردیده اند که رفاه و آسایش آدمیان را تامین نمایند، نه آنکه رفاه و آسایش آنان را فدای دوام و بقای خود سازند". بنابراین، " هر پیامبری برای تجدید و تاکید و اکمال و اتمام آیات الهی و تقویت نیروی ایمان و ترویج شریعت ربانی قیام نموده است و نه ابطال شریعت قبل" .

حضرت بهاءالله می فرمایند: "...پیمبران یزدان هرگاه که جهان را به خورشید تابان دانش درخشان نمودند به هر چه سزاوار آن روز بود مردم را به سوی خداوند یکتا خواندند و آنها را از تیرگی نادانی به روشنایی دانایی راه نمودند. پس باید دیده مردم دانا بر راز درون ایشان نگران باشد چه که همگی را خواست یکی بوده و آن راهنمایی گمگشتگان و آسودگی درماندگان است" . 

همچنین، "بعقیده اهل بهاء هر یک از ادیان الهی سهم خود را در تحقق اهداف مشخصی از مجموع این سیر تکاملی ادا نموده اند همانطور که طفل بتدریج و در طول زمان ترقی نموده و بکسب کمالات مختلف نائل می آید ( مثل راه رفتن – غذا خوردن -  خواندن – کارکردن با دیگران و غیره) تا بدرجه بلوغ رسد. بهمان ترتیب نوع انسان نیز بتدریج و به آهستگی در مراحل بلوغ روحانی با توجه به استعدادات مختلف معنوی خویش ترقی خواهد نمود. برای مثال در دوران حضرت ابراهیم قوم عبرانی به یکتائی خداوند پی برده و بکشف یک رشته از استعدادات بشری لازم، برای ترقی که بوسیله آنحضرت نائل گردیده بود نائل شدند و این موضوع بعدا در دنیای غرب و همچنین در تمدن اسلامی عمیقا موثر گردید. سپس حضرت موسی " فرامین الهی" را بجهت راهنمائی نوع بشر نازل فرمود. حضرت بودا طریق انقطاع از نفس را به نوع انسان بیاموخت و حضرت مسیح محبت به خدا و دوستی خلق را تعلیم فرمود. حضرت بهاءالله بیان فرموده اند که این تکامل تدریجی در تفکرات و مدرکات روحانی هم طبیعی و هم لازم و ضروری است. کودک قبل از آنکه بتواند به جست و خیز بپردازد و یا بدود باید راه رفتن ساده را بیاموزد".

از سوی دیگر، " دیانت بهائی معتقد است که هدف و مقصد دیانت تنها و فقط زندگانی دنیای بعد نیست، بلکه جهان ما نیز عرصه دیانت است. پهن دشت تلاش و کوشش آدمیان بسوی ترقی و کمال است. از اینرو آئین بهائی اصل " وحدت عالم انسانی " را هدف و آرمان غائی خود می داند و برای تحقق بخشیدن به یک وحدت رو به کمال سعی و اهتمام می ورزد. بر این پایه، در ادوار گذشته، هر یک از انبیاء گونه ای از وحدت را استوار ساخته است. بنا براین سیر تکاملی که با زندگی خانواده آغاز گردیده و سپس به صورت قبیله و عشیره رشد و کمال یافته و با گذشت زمان با تشکیل دولت شهرها و تاسیس جوامع ملی دامنه اش گسترده تر گردیده، ناگزیر است همچنان به راه خود ادامه داده و به مرحله نهائی یعنی اتحاد ملت های روی زمین نائل شود. نیل به این مرحله از تکامل جامعه انسانی نه تنها امری لازم و ضروری است بلکه حتمی و اجتناب ناپذیر است. زیرا با توجه به تغییرات و دگرگونیهای بنیانی در نظام اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جامعه بشری و ارتباط و اتکاء ملت ها به یکدیگر و کوچک شدن جهان بر اثر دگر گونیهای شگرف در وسائل و ابزار حمل و نقل و ارتباطات و در نتیجه کوتاه شدن فاصله ها، اوضاع و شرایطی پدید آمده که ملتها برای تامین بهتر منافع و مصالح ملی و خصوصی خود به ناچار بایستی طریق اتحاد و اتفاق پیش گیرند تا بتوانند با همکاری و تعاون و اشتراک مساعی یکدیگر در چهارچوب یک جامعه متحد جهانی، در صلح و آرامش و رفاه و آسایش بسر برند. بنا  بر اعتقاد آئین بهائی در یک چنین جامعه جهانی از سوئی همه ملتها و نژادها و گروههای بشری با یکدیگر متحد بوده و از سوی دیگر استقلال کشورها و خصوصیات و ویژگیهای ملی آنها و نیز حقوق و آزادی های شخصی و ابتکارات فردی ملحوظ و محفوظ خواهد بود" .

 

" ای اهل عالم، فضل این ظهور اعظم آن که آنچه سبب اختلاف و فساد ونفاقست از کتاب محو نمودیم و آنچه علت الفت و اتحاد و اتفاقست ثبت فرمودیم. نعیما للعالمین". ( حضرت بهاءالله)

بنابراین، " رسالت اساسی آئین بهائی استقرار اتحاد جهانی است و میثاق حضرت بهاءالله دقیقا باین امر مهم متوجه میباشد. از نظر اهل بهاء، وحدت جهان نه تنها ایجاد احساس عمیق اخوت و محبت بین افراد بشر، بلکه همراه آن استقرار موسساتی جهانی است که برای ایجاد هم آهنگی و اتحاد در زندگی اجتماعی در این کره خاکی لازم و ضروری است. جنگ و نزاع قطعیا باید فراموش شود و صلح عمومی در بین کلیه ملل و جوامع بشری استحکام و استقرار یابد. در آثار امر بهائی این دور نمای آتیه  دنیای  بشری  به " نظم جهانی حضرت بهاءالله" موسوم گردیده است که آتیه بس عظیم و زیبا را به ما نوید می دهد، که همان نزول و اسقرار ملکوت الهی و سلطنت خدا در روی زمین می باشد که در کتب مقدسه انبیای سلف به آن اشاره شده است". کوتاه سخن آنکه،" اهل بهاء ایمان دارند که قطعیا زمان آن فرا رسیده که وحدت عالم انسانی بمرحله تحقق واصل شود چرا که این یگانگی و اتحاد چیزی جز اراده الهی نیست، و همچنین استقرار صلح دائمی و وحدت عالم انسانی نماینگر سلطنت الهی در روی کره خاک  و حد نهائی پیروزی خیر بر شر و یزدان بر اهریمن که بصورت تشبیه در کتب مقدسه ذکر گردیده بشمار میآید و خلاصه آنکه، اراده الهی، نظم جهانی را که در طول تاریخ بشر بآن وعده داده شده تحقق خواهد بخشید" .

" ... ای دوستان، سراپرده یگانگی بلند شد، به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید. همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار." (حضرت بهاءالله)

کوتاه سخن آنکه، " حضرت بهاءالله واضحاً و مکرّراً اعلام فرمودند که همان مربّی عظيم و معلمی هستند که همهء اقوام و ملل مدّتها منتظر ظهورشان بودند و حامل فيض مجيدی هستند که شامل جميع فيوضات سابقه است بطوريکه جميع اديان سالفه مانند انهاری که باقيانوس ميريزند بآن ملحقّ و منتهی خواهند شد . اساسی بنا نهادند که پايهء استوار برای وحدت سراسر جهانست و قرن پرشکوه صلح و سلام بين ملل و اقوام و دوستی و ائتلاف بين الانام را که پيغمبران پيشگوئی کرده و شعرا برای آن نغمه سرائی نموده‌اند آغاز نمودند . تحرّی حقيقت ، وحدت عالم انسانی ، وحدت اديان ، اتّفاق شعوب و قبائل ، اتّحاد شرق و غرب ، توافق بين دين و علم ، ازاله تعصّبات و خرافات ، تساوی حقوق رجال و نساء ، استقرار عدالت و حقّ ، تأسيس محکمهء کبرای بين المللی ، وحدت لسان ، اشاعه و بسط اجباری تعليم و تربيت و بسياری اصول ديگر از جمله تعاليمی است که در نيمه اخير قرن نوزدهم از قلم حضرت بهاءاللّه در ضمن کتب و الواح بيشمار که مخاطب بعضی از آنها سلاطين و فرمانروايان جهان هستند نازل گرديده ‌است. پيام حضرت بهاءاللّه در جامعيّت و وسعت بطور شگفت انگيزی با مقتضيات و احتياجات زمان مطابق و موافق است. مسائل مبتلا به جامعه بشری هيچگاه باين درجه عظيم و مفصّل و راه حلهائی هم که پيشنهاد شده هيچوقت اينقدر متعدّد و متضاد نبوده ، احتياج به يک مربّی عظيم جهانی نيز در هيچ عصری باين ضرورت از طرف عامّه احساس نشده و انتظار ظهور چنين مربّی عظيم شايد هرگز باين درجه از شدّت و عموميّت نبوده است" .

در الواح مقدسه بهائی آمده است: " میان پیمبران جدائی ننهیم چون خواست همه یکی است و راز همگی یکسان. جدائی و برتری میان ایشان روا نه. پیمبر راستگو خود را بنام پیمبر پیشین خوانده، پس چون کسی بنهان این گفتار پی نبرد بگفته های ناشایسته پردازد... چه هر گاه که خداوند بیمانند پیمبری را بسوی مردمان فرستاد بگفتار و رفتاری که سزاوار آن روز بود نمودار شد. خواست یزدان از پدیداری فرستادگان دو چیز بود، نخستین رهانیدن مردمان از تیرگی نادانی و رهنمائی به روشنائی دانائی. دویم، آسایش ایشان و شناختن و دانستن راههای آن. پیمبران چون پزشکانند که بپرورش گیتی و کسان آن پرداخته اند تا بدرمان یگانگی بیماری بیگانگی را چاره نمایند. در کردار و رفتار پزشک جای گفتار نه، زیرا که او بر چگونگی کالبد و بیماریهای آن آگاه است و هرگز مرغ بینش مردمان زمین بفراز آسمان دانش او نرسد. پس اگر رفتار امروز پزشک را با گذشته یکسان نبینند جای گفتار نه، چه که هر روز بیمار را روش جداگانه سزاوار ..." . 

ضمناً، به طور کلی می توان گفت که، پیامبران الهی دو نوع تعالیم و دستورات می آورند: تعالیم روحانی و تعالیم اجتماعی. تعالیم روحانی، مثل اعتقاد به خدای واحد، اعتقاد به پیامبران بعنوان رابط میان مردم و خدا و اعتقاد به عالم بعد، غیر قابل تغییر و تبدیل می باشد، "جمیع انبیاء به آن مبعوث شده اند و تاسیس فضائل عالم انسانی نموده اند که اساس جمیع انبیاءست و حقیقت است، و حقیقت تعدد قبول نمی کند". اما تعالیم اجتماعی، مانند آداب نماز و روزه، طلاق و نکاح و محاکمات و مجازات، "تعلق به اجسام و احکام دارد، به اقتضای زمان و مکان تغییر و تبدیل پذیرد. مثلا در زمان حضرت موسی در تورات به اقتضای آن زمان ده حکم قتل بود، اما در زمان حضرت مسیح زمان اقتضا نمی کرد، این بود که تغییر کرد" . 

درنتیجه، از علل ارسال پیامبران و تجدید ادیان در هر عصر و زمان آنست که اولا، "هر قسمت از احکام اجتماعی را که بر وفق مقتضیات زمان و روح عصر نباشد نسخ و یا بصورت تازه تری در آورده تشریع شریعت جدید فرمایند" . چنانچه، در آیه 106 سوره بقره آمده است: " هر چه از آیات خدا نسخ کنیم یا حکم آنرا متروک سازیم بهتر از آن یا مانند آن بیاوریم. آیا مردم نمیدانند که خدا بر همه چیز تواناست". ثانیا، حکمت الهی همانا بر این بوده است که ما نسبت به عوالم غیب شناسائی داشته باشیم و این شناسائی بصورت تدریجی و تکاملی بوده و برای این منظور، پیامبران ربانی همواره واسطه فیض الهی بوده اند، چنانچه، در آیه 179 سوره آل عمران آمده است: "... و خدا همه شما را از سر غیب آگاه نسازد و لیکن (به این مقام) از پیغمبران خود هر که را مشیت او تعلق گرفت بر گزیند، پس شما به خدا و پیغمبرانش بگروید، که هر گاه ایمان آرید و پرهیزگار شوید اجر عظیم خواهید داشت". همچنین، در آیه 21 سوره حجر میخوانیم:" و هیچ چیز در عالم نیست جز آنکه منبع و خزانه آن نزد ماست ولی ما از آن بر عالم خلق الا به قدر معین که مصلحت است نمی فرستیم (آیه 21 سوره حجر) ". و در آیه 87 سوره اسراء آمده است: ... داده نشد به شما از علم من مگر مقدار کمی". چنانچه، " اکثر مفسرین اسلامی اعم از شیعه یا سنی در تفسیر این آیه گفته اند که، قوم یهود علم واسع الهی را محدود به آیات تورات دانسته، مدعی شدند که جمیع علوم اولین و آخرین در متون تورات منظور گشته و دیگر نیازی به شرع جدید و ظهور جدید نمی باشد ( مزمور نوزدهم آیه 7 تورات: شریعت خداوند کامل است و جان را در بر می گیرد). بنابراین، با توجه به آنکه هدف خلقت، شناسایی پروردگار و بقا و تکامل روحانی بشر بوده است، پیامبران الهی همواره در طول تاریخ برای هدایت و راهنمایی بشر آمده اند و در هر عهد و زمانی، سهم معینی از سر غیب و مقدار مشخصی از معارف و علم الهی را به بشریت تعلیم داده اند" . ثالثا، از آنجا که به مرور زمان غبار اوهام و تصورات بشری و اندیشه های پیروان و روسای دینی در تعالیم روحانی ادیان رخنه کرده، حقیقت تعالیم گم می شود، در نتیجه پیامبر جدید، "معارف الهی و احکام روحانی دین قبل را که فراموش شده بر حسب وسعت دایره علوم و ترقی افهام ایضاح و توسعه و ترویج می فرماید" .

فی المثل، از اهداف اصلی ادیان، بوجود آوردن اتحاد در بین آن قوم و یا ملتی است که به یک آئین ایمان آورده اند. مسلمین نیز با وجود تاکید قرآن در حفظ اتحاد جامعه، بدلیل اختلاف آراء علماء و روحانیان در مسائل دینی به بیش از73 فرقه مختلف تقسیم شده اند. چنانچه، آیه 32 سوره الروم در تاکید مسلمین به حفظ اتحاد، چنین می باشد: "از آن فرقه نباشید که دین فطرت خود را متفرق و پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند و گروهی به اوهام و عقیده و خیالات فاسد خود دلشاد بودند". همچنین، در آیه 13 سوره الشوری آمده است: "...که دین خدا را بر پا دارید و هرگز تفرقه و اختلاف در آن مکنید". بنابراین، یکی از آرمانهای دیانت بهائی که بوقوع پیوست، برقراری اتحاد بین پیروان این آئین ربانی و ترویج و تحکیم آن بود و چنانچه از پیش ذکر شد برای اولین بار در تاریخ ادیان به اراده الهی و عهد و میثاق حضرت بهاءالله جامعه بهائی از فرقه فرقه شدن حفظ گردید.

 

" الیوم دین‎الله و مذهب‌الله آن که مذاهب مختلفه و سبُل متعدده را سبب و علّت بغضاء ننمایید.  این اصول و قوانین و راه‌های محکم متین از مطلع واحد ظاهر و از مَشرق واحد مُشرق و این اختلافات نظر بمصالح وقت و زمان و قرون و اعصار بوده ... ای اهل بهاء کمر همّت را محکم نمایید که شاید جدال و نزاع مذهبی از بین اهل عالم مرتفع شود و محو گردد.  حبّاً لله و لعباده بر این امر عظیم خطیر قیام نمایید ... آنچه از سماء مشیّت در این ظهور امنع اقدس نازل، مقصود اتّحاد عالم و محبّت و وداد اهل آن بوده.  باید اهل بهاء که از رحیق معانی نوشیده‌اند به کمال روح و ریحان با اهل عالم معاشرت نمایند و ایشان را متذکّر دارند به آنچه که نفع آن به کلّ راجع است".

(حضرت بهاءالله)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 22:15  توسط رهروان حقیقت  | 


میدانیم که خداوند ما را خلق کرده است اوست دانا و بینا آنچه را که می خواهیم و آنچه را که احتیاج داریم می داند

پس چرا دعا می کنیم؟ خدامند احتیاجی به دعای ما ندارد اما ترقی روح ما منوط به دعا و مناجات است چه که دعا غذای روح است هنگامی که دعا می خوانیم تقویت روحانی می یابیم به واسطه روابط عشق و محبتمان به عوالم الهی تاییدات و عنایت حق به ما می رسد . دعا و مناجات استعداد کسب مواهب روحانیه ما را زیاد نموده به سعادت حقیقی فائز می شویم.

راه رسیدن به حق مستقیم و باریک است . موانع بیشماری ممکن است در این راه باشد به وسیله نیاز و التماس خالصانه و مستمر می توانیم بر این موانع تفوق جسته و در این سبیل هدایت شویم . پس از آنکه به هدایت الهی در این راه قرار گرفتیم دعا و مناجات ما را کمک می نماید تا به سوی حق توجه کرده پیش رویم و از سرنوشت مخصوصی که برای ما مقدر شده غافل نشویم بدین سبب است که باید مرتباٌ دعا ومناجات بخوانیم تا بوسیله عشق الهی روح ما ترقی نماید و تقویت شود و راه سعادت ابدی را با کمال استقامت بپیماید حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

« وقتی که انسان به نهایت تضرع و ابتهال به مناجات پردازد قصدش بیان محبتی است که به خدا دارد نه از جهت خوف  از او و یا ترس از نار جهنم و نه به امید نعیم و جنت وقتی که انسان مفتون حب دیگری گردد ممکن نیت از ذکر معشوقش سکوت اختیار کند . پس چقدر صعب است برای انسانی که مفتون محبت الله باشد از ذکر او دم فرو بندد ... شخص روحانی از هیچ چیز مسرت نیابد مگر به ذکر الهی.»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت 23:28  توسط ایران  | 


 (تشفي خاطر به سبب كسب رضاي الهي)

مريض قبل از كل لازم است كه به تمام قلب متوجه الي الله باشد و به كمال يقين بر قدرت و اراده ي الهيه اعتماد داشته باشد كه آنچه تعلق گيرد خير محض است. حضرت عبدالبهاء به خانمي در سنه 1912چنين فرمودند: جميع اين آلام بر طرف خواهد شد و جسماً و روحاً صحت كامل حاصل گردد،با قلبي مطمئن يقين نما كه به الطاف حضرت بهاالله و عنايات مباركه همه چيز موافق با ميل شما خواهد شد اما همه توجهت به جمال ابهي باشد. در كمال انتباه مريم مجدليه به حضرت مسيح توجه نموده مطمئن باش شفاي جسماني و شفاي روحاني خواهي يافت و مستحق چنين عنايتي.

بشارت مي دهم تو را كه قابلي زيرا دلي پاك و قلبي طاهر داري، مطمئن باش،مسرور باش،شادمان باش و اميد وار. مناجات هايي كه براي طلب شفا نازل شده مقصود شفاي روحاني و جسماني هر دو بوده. اگر خير مريض در شفا باشد البته عنايت شود چه كه براي بعضي كه مريضند شفا توليد علت هاي ديگر نمايد. اين است كه استجابت دعا در بعضي موارد مقتضي حكمت نيست.

و نيزمي فرمايند: شفائيكه به واسطه قوه روح القدس است ارتباط و تماس مخصوص لازم ندارد بسته به ميل و خواهش انسان و دعاي شخص طبيب روحاني است. ممكن است مريض در شرق باشد و شفا دهنده در غرب،شايد يكديگر را هم نشناسند ولي به مجرد آنكه آن شخص طبيب قلباً توجه به خدا كند و شروع به دعا نمايد مريض،شفا يابد. اين موهبت مخصوص مظاهر مقدسه است و نفوسي كه به مقامات عاليه و اصلند.....

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 14:19  توسط رهروان حقیقت  | 


هفدهم شهرالعزه

۲ مهر

     ای ساکنان بساط حبّ الهی و ای شاربان خمر

رحمت صمدانی ، قرب جمال دوست را بدو جهان

تبديل ننمائيد و از لقای او بلقای ساقی نپردازيد

و از خمر علم و حکمت او بخمر جهل و غفلت دل

مبنديد . لب محلّ ذکر محبوبست ، او را بآب

کثيف نيالائيد و دل منزل اسرار باقی است ، او

را بتوجّه اشياء فانی مشغول نداريد . آب حيات

از کوثر جمال سبحان جوئيد نه از مظاهر شيطان .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 21:17  توسط رهروان حقیقت  | 


بياموز

ز قرص ماه درخشيدن بياموز،

ز دست ابر بخشيدن بياموز.

صفا از قطره هاي پاك شبنم،

ز جام لاله خنديدن بياموز.

بخوان در چهر گل آيات پاكي،

ز بلبل عشق ورزيدن بياموز.

سرافرازي ز كوهستان فراگير،

ز موج بحر،جنبيدن بياموز.

ز چشم اختران،شب زنده داري،

ز دور چرخ گرديدن بياموز.

سكوت از تيره شب هاي غم انگيز،

ز ظلمت راز پوشيدن بياموز.  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 21:14  توسط رهروان حقیقت  | 


پانزدهم شهرالعزه

۳۱ شهریور

مظلوميّتم مظلوميّت اسم اوّلم را از لوح

امکان محو نمود و از سحاب قضا امطار بلا فی

کلّ حين بر اين جمال مبين باريده . اخراج از

وطنم را سببی جز حبّ محبوب نبوده و دوری از

ديارم را علّتی جز رضای مقصود نه . در موارد

قضايای الهی چون شمع روشن و منير بودم و در

مواقع بلايای ربّانی چون جبل ثابت . در ظهورات

فضليّه ابر بارنده بودم و در اخذ اعدای سلطان

احديّه شعله فروزنده . شئونات قدرتم سبب حسد

اعدا شد و بروزات حکمتم علّت غِلّ اولی البغضا .

هيچ شامی در مقعد امن نياسودم و هيچ صبحی

براحت سر از فراش برنداشتم . قسم بجمال حقّ

که حسين بر مظلوميّتم گريست و خليل از دردم

خود را بنار افکند ...

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 23:21  توسط رهروان حقیقت  | 


  مختصري درباره ي حيات حضرت عبدالبهاء

ولادت حضرت عبدالبهاء در شب 5 جمادي الاولي سال 1260 هجري قمري در همان شب تاريخي كه حضرت اعلي به ملاحسين بشرويه (اول من آمن) ابلاغ كلمه فرمودند واقع شد. هنوزخردسال بودند كه خطاب پر هيجان جناب طاهره را به جناب وحيد اكبر استماع نمودند و عظمت و اهميت آن را در خاطر نوراني محفوظ داشتند و در كودكي اغلب مورد طعن اغنيا قرار مي گرفتند و ذهن انورشان از مشاهده ي حال پدر بزرگوارشان حضرت بهاالله در سياه چال طهران در حالي كه نه ساله بودند متاثر شد.با مجاهدت و كوشش حضرت عبدالبهاء مقدمات آزادي هيكل مبارك حضرت بهاالله از زندان عكا فراهم شد به طوري كه جمال مبارك توانستند بقيه ي مدت زندگاني خود را در اين عالم در خارج حصار عكا به سر بردند و از آرامش نسبي برخوردار شوند. حضرت عبدالبهاء حوادث تاريخي و مبادي آئين يزداني را به صورت رساله اي تحت عنوان رساله شخص سياح تاليف نمودند. حضرت بهاالله ايشان را آقا خطاب مي نمودند و به اصحاب و ياران مقام ايشان را گوشزد مي نمودند. در چند لوح حضرت عبدالبهاء را قرة العين مخاطب مي سازند.فضائل انساني و اخلاق ملكوتي كه در وجود مباركشان جمع بود با كمالات الهيه درآميخت و ايشان را به عنوان مثل اعلاي ديانت بهايي معرفي مي نمايد.پس از صعود جمال اقدس ابهي و تلاوت و ابلاغ كتاب عهدي عده قليلي از افراد احبا به امتحاني بس شديد دچار گرديدند كه مدت 4 سال افكار آنها را متزلزل ساخت،علت اين طوفان شديد مخالفت ميرزا محمد علي با مركز ميثاق الهي بود.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 10:16  توسط رهروان حقیقت  | 


نهم شهرالعزه

۲۵ شهریور

     قسم به يکتا خداوند بيمانند که ذرّه‌ای در سموات

و ارض حرکت نمی‌کند مگر باذن و ارادهء حقّ . و

عالم است بآنچه در قلوب عباد مستور و مکنون

است و قادر است بر اينکه ارض و من عليها را

بکلمه‌ای مسخّر فرمايد و لکن اگر اين امورات ظاهر

شود کلّ طوعا کرها تصديق نمايند و مذعن شوند

و لکن چنين تصديق را اعتباری نه لذا گاهی

ظهورات قدرتيّه الهيّه ظاهر و گاهی مستور و

باطن . در حين ظهور اهل حضور را بسماء شهود

کشاند و حين بطون اهل يقين و ظنون را تفصيل فرمايد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 2:6  توسط رهروان حقیقت  | 


 

      آئين بهائي اقتصاد و رفع نيازهاي  بشر را وسيله مي داند

نه هدف .  اقتصاد هدف مساعي آدمي نيست .   روابط بشري ،

فعاليت هاي انساني  و سازمان ها  و نظام هايي كه  به  وجود

آمده است مقصد اصلي و مقصد منحصر به فردش  نيست  كه

آدمي از نظر حوائج مادي ارضاء بشود مسئله انسان و جامعيت

انسان مطرح است . انسان موجود يك بعدي نيست كه فقط غم او

خور و خواب و خشم و شهوت باشد.

        تاكيد ديانت بهائي بر جنبه ي اخلاقي رفتارهاي  اقتصادی

   موجب شده است كه  ديانت بهائي مثل اديان سالفه حرص وطمع

   در جمع مال و شوق و ولع در مصرف آن و صفاتي از اين گونه

   را محروم بكند.

   حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: "چون به بلاد آمريكا رسيدم ديدم ملت

  در ماديات خيلي ترقي كرده است همچنين در بلاد اروپا ترقيات ماديه

   در نهايت درجه است و روز به روز هم تزايد پيدا مي كند ولكن ديدم

   كه ترقيات روحاني تدني پيدا كرده است .     احساسات   روحانيه ي

   ملكوتيه كم شده است ولي از براي عالم انساني سعادت بدون حصول

   احساسات روحاني ممكن نه."  

  مبناي روابط اجتماعي و اقتصادي در ديانت بهائي تعاون و تعاضد

 است و نه تنازع.

    ديانت بهائي به خلاف مكاتب رايج اقتصادي مانند فاشيزم حامي منافع  

  و مروج مصالح يك طبقه يا گروه خاصي از افراد جامعه نيست بلكه منافع

    تمام طبقات و گروه هاي اجتماع را در نظر دارد.

                                                                                              

 

     

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 2:0  توسط رهروان حقیقت  | 


زبان واحد

يكي ديگر از تعاليم حضرت بهاءالله كه در ايجاد صلح اعظم اثرفراوان دارد، انتخاب زبان و خط واحد جهاني است. حضرت بهاءالله به مامي آموزد كه عالم، به نور اتفاق، منَور و نوراني مي گردد و يكي از اسباب اتحاد و اتفاق، دانستن خط و گفتار يكديگر است. يكي از زبان هاي موجود يا زبان جديدي كه اختراع ميگردد و يكي از خط هاي عالم، بايد انتخاب شود و در مدارس همه كشورها، كودكان جهان آن را فراگيرند تا عالم يك وطن و يك قطعه مشاهده شود.

اگر هركس علاوه بر خط و زبان مادري خويش، خط و زباني را آموخته باشد كه در تمام عالم ، آن خط و زبان يكسان باشد، ديگربيگانگي و جدايي نمانَد. به هركجا كه برود، آنجا را خانه و سرزمين خويش يابد و اهل آن سرزمين را همزبان خويش. وقتي همدلي نيز باهمزباني همراه شود، محبت و الفت شديد گردد.انتخاب اين زبان يكسان، در آينده از طرف تمام ملت هاي جهان صورت خواهد گرفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 21:54  توسط رهروان حقیقت  | 


حضرت بهالله می فرمایند : و از تکلم بی فایده احتراز کند چه که زبان ناریست افسرده و کثرت بیان سمی است هلاک کننده . نار ظاهری اجساد را محترق نماید و نار لسان ارواح و افئده را بگدازد . اثر آن نار به ساعتی فانی شود و اثر این نار به قرنی باقی ماند.

 

حضرت عبدالبها می فرمایند : عبدالبها تا تواند دیده خطا پوش خواهد و ستر نماید، زیرا بیش از کل خود را گنه کار بیند و عاجز و قاصر در عبودیت پروردگار ، لهذا چون به قصور خویش مشغول به خطیئات دیگران نپردازد و همواره طلب عفو و غفران نماید . این نه از غفلت است بلکه چون به قصور خود معترفم و به حال خود ملتفت تعرض به دیگران ننمایم .

ای بنده صادق الهی ، انسان چنانکه مرقوم فرمودی باید قصور در خود بیند نه دیگران بلکه در حق دیگران باید خطا پوش باشد و در هر نفسی تحری کمالات نماید نه نقائص و از کمالات آن شخص دم زند نه قصور و نواقص . من در تو کمال بینم نه نقص و صفات حمیده مشاهده کنم نه بالعکس.

 

حضرت ولی امرالله می فرمایند :  تعالیم بهایی در هیچ مورد به اندازه لزوم اجتناب از عیب جویی و غیبت موکد و الزام آور نیست . ما باید با کمال جدیت در صدد کشف و قلع و قمع عیوب خود برآئیم و بر نقائص خود فائق آئیم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 0:58  توسط رهروان حقیقت  | 


ششم شهرالعزه

۲۲ شهریور

     ... بر اثر قدم غلام  قدم گذار و مشی کن و ابداً

از امورات وارده محزون مباش . فو الّذی نفسی

بيده که اگر عوالم لايتناهی الهی منحصر باين

عالم بود و نعمتش مخصوص آنچه در دنيا عند

اهلش مشهود است ، ابدا خود را در بلايای لايحصی

معذّب نمی‌ساختم . فکر در انبيای مقرّبين نما

و در ضرّيکه بر هر يک در سبيل الهی وارد شده .

قسم بقلم قدم که در هر نفسی اقلّ من ذرّه شعور

باشد ، بذکر اين بيان و تفکّر در آن ابدا بدنيا

اعتنا ننمايد و از وجود و فقدانش محزون نگردد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 7:42  توسط رهروان حقیقت  | 


 

علوم و فنون درتعاليم بهائي از اهميت زيادي برخوردارند

زيرا انعكاس آفتاب حقيقت و كلمه الله هستند، هر فردي بايد

سعي نمايد كه در پيشرفت علوم و فنون و هنر نقش خلاقه اي

داشته باشد و اگر قادر به ارائه ي چيز جديدي نبود ، بايد

از آثار ديگران به نحو فعال و خلاقي بهره گيرد، فردي كه

تمام زندگانيش بر اساس تقليد بنا شده باشد ، نيمه مرده است

و از نقطه نظر فكري و روحاني كاملا" زنده نيست .

حضرت بهاءالله مي فرمايند:

 ارباب علم و صنعت حق بزرگي به گردن اهل عالم دارند.

حضرت عبدالبهاء مي فرمايند:

فكر كسي كه در جستجوي حقيقت است، متوجه و دقيق و زنده

است ، فكر متحجر و بي تفاوت بلا اثر و مرده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 7:39  توسط رهروان حقیقت  | 


پنجم شهرالعزه

۲۱ شهریور

     قلم قدم می‌فرمايد : جز سمعم کلماتم نشنود و

جز چشمم بجمالم عارف نگردد . بصر که به رَمَد هوی

عليل شد چگونه بمنظر اکبر ناظر شود ؟ طبيب

جمله علّتها حبّم بوده و شافی جميع امراض وُدّم

خواهد بود . حبّ الهی را مطهّر دان ، در هر محلّ

که وارد شود اجنبی نماند . علّت را بصحّت و جرم

را برحمت تبديل نمايد . طوبی از برای نفوسی

که باين فضل لا عدل لها فائز شوند .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 0:55  توسط رهروان حقیقت  | 


چهارم شهرالعزه

۲۰ شهریور

     ... کأس بقا باَتَمّ ظهور و بروز بايادی ملائکهء

جنّت و نار در دور آمده . پس نيکو است حال نفسی

که از کأس باقی مرزوق شود و کأس فانی را باهلش

واگذارد ... امر حقّ را اليوم چون شمس ملاحظه نما

و جميع موجودات را مرايا . و هر يک از مرايا که به

شمس توجّه نمود و مقابل گشت ، صورت او در او ظاهر

و هويدا و اليوم قلبی که مقابل شد با جمال ابهی ،

انوار وجه در او ظاهر و مشهود و من دون ذلک

محروم بل مفقود . و اليوم مقابل نشده مگر

معدودی و ايشانند جواهر وجود عند اللّه .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ساعت 22:31  توسط رهروان حقیقت  | 


منم آفتاب بینش و دریای دانش پژمردگان را تازه نمایم و مردگان را زنده کنم آن روشنایی که دیده بنمایم و منم شاهباز دست بی نیاز که پربستگان را بگشایم و پرواز بیاموزم.                                               «حضرت بها الله»

 

 

 

همتی ای عاشقان آن ماه تابان آمده                        مظهر ذات قدم محبوب امکان آمده

تا برافتد از جهان رسم جفا یکبارگی                     مرهم الفت به جای زخم پیکان آمده

خستگان را نوبت آسایش و راحت رسید                آن پزشک آسمانی بهر درمان آمده

گشته تیره عالمی از سلطه ابلیس جهل                   فجر نورانی عیان از فضل یزدان آمده

از سبای جان بیامد تا که آن سرو روان             عاشقان از جلوه اش مدهوش و حیران آمده

آن گل مستور در گلزار هستی بر دمید              عندلیبش در برش مست و غزل خوان آمده

آمد آن محبوب جان فرمان آزادی به کف             با نوید وصل یار از مصر جانان آمده

سردی فصل زمستانی بسر آمد ز یمن نوبهار          آن گل سوری کنون اندر گلستان آمده

از کلامش کرده ظاهر چشمه آب حیات                این همه از دولت آن مونس جان آمده

باز گشته باب رحمت از پریشانی منال                  بحر یزدانی عیان پر در مرجان آمده

چیست زرین حاصلی از زندگی جز حب یار؟      شاد باش و شاد زی آن سر پنهان آمده

 

                                                                                                      « زرین تاج ثابت خضرایی»
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ساعت 0:16  توسط رهروان حقیقت  | 


دوم شهرالعزه

۱۸ شهریور

     ... وقتی که اين مظلوم در زير غُلّ و زنجير در ارض

طا بود ، در حالتيکه دو روز بر او گذشت و چيزی بلب

نرسيد و ديناری با او نبود ، در آن حين اغنی العالم

بوده کسيکه غنای او در منتهی درجه فقر حاصل و از

ذلّت و ننگ عالم در سبيل امر مالک قدم دلتنگ و

خجل نه ، تا بوده و هست غم مخور ، سرورها از پی .

دلتنگ مباش ، فرح بی‌منتهی از عقب . در نفس

اين عالم ابواب لاتحصی موجود ، انشاء اللّه باصبع

اراده بگشايد و عوالم جديده در اين عالم مشاهده

گردد . او فقير را دوست داشته و دارد و با او مجالس

و مؤانس . اگر بر تراب جالسی غم مخور مالک عرش

با تست ... لذّت بيان رحمن و حلاوت‌های آن

تلخی‌های دنيای فانيه را مبدّل فرمايد و زائل نمايد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ساعت 22:23  توسط رهروان حقیقت  | 


صیام حائز خصیصه ی روحانی است

((ایام صیام که نوزده روز امتداد داشته ، علی القاعده ، در هر سنه ، از دوم ماه مارچ شروع و در بیستم همین ماه خاتمه می یابد ، مستلزم اجتناب کامل از اکل و شرب ، از طلوع شمس الی افول آن ، می باشد. این ایام ضرورتاً و اساساً دوره ای است برای تفکر و دعا و برای تجدید حیات روحانی که در خلال آن ، فرد مومن بایستی، نهایت جهد خود را در جهت انجام اصلاحات و تنظیمات ضروری ، در حیات درونی خویش ، مبذول دارد و قوای روحانی مکنون و مندمج در نفس خود را ، تجدید و تقویت نماید. بنابراین اهمیت و مقصد روزه ، اساساً و خصلتاً ، روحانی است و خودداری از خوردن و آشامیدن بخودی خود یک نماد است ، یک تذکار و یادآوری است نسبت به لزوم پرهیز و اجتناب از امیال نفسانی و تمنیات شهوانی .))(توقیع صادره از جانب حضرت ولی امرالله خطاب به محفل روحانی ملی ایالات متحده ، 10 ژانویه 1936)

رعایت صیام یک فریضه ی عمومی است

(( اما راجع به صیام نوزده روزه ، حضرت بهاالله اجرای این حکم را بر کلیه ی مومنان ، از زمان بلوغ به سن 15 سالگی تا هنگام وصول به سن 70 سالگی ، مقرر و واجب فرموده اند . در جمیع ممالک بین همه ی ملیت ها و طبقات ، کسانی که به سن 15 سالگی کامل برسند، مشمول اجرای این فریضه اند .

در کتاب مستطاب اقدس ، حضرت بهاالله ، نسبت به حکم کلی صوم ، بعضی استثنائات را مجاز فرموده اند ؛ از جمله : نفوسی که به اعمال شاقه مشغولند، مثل کارگران صنایع سنگین ، از روزه گرفتن معافند. در عین حال که صوم فریضه ای است عمومی ، حضرت بهاالله اجرای آن را ، وظیفه ی مخصوصه ی فرد مومن تلقی و اعلام فرموده اند . لهذا ، هیچ محفلی حق ندارد اجرای آن را بر احبا تحمیل کند و یا نفسی را به دلیل عدم انجام آن مواخذه نماید . اما فرد مومن مختار است ، پیرامون شرایط و مواقعی که او را در نقض آگاهانه ی حکم صوم ، مجاز و محق می دارد ، هدایت محفل را طلب نماید . اما به هیچ  وجهی ، ملزم و مجبور به انجام چنین کاری نیست.)) (توقیع صادره از جانب حضرت ولی امرالله  خطاب به یکی از احبا ، 9 مارچ 1937)

حکمت الهی صوم

(( حکم الهیه درباره ی صوم بسیار است ؛ از آن جمله این که در خلال ایامی که ، مظهر شمس حقیقت به وحی و الهام حضرت احدیت به نزول آیات و وضع قوانین و تنظیم تعالیم مشغول است ، به سبب اشتغال مدید و انجذاب شدید ، امکان و فرصتی به جهت اکل و شرب باقی نمی ماند. مثلاً ، وقتی که حضرت موسی به کوه طور رفت و به تاسیس شریعت مشغول شد ؛ چهل روز صائم بود و بعداً ، به قصد بیداری و هدایت بنی اسرائیل ، روزه بر آنان واجب گشت.

به همین صورت ، حضرت مسیح ، در بدایت تاسیس قوانین روحانی و تنظیم تعالیم الهی و ترتیب نصایح ربانی ، به مدت چهل روز از اکل و شرب اجتناب فرمود. در آغاز حواریون و نصاری روزه می گرفتند ، بعدها ، مجامع روسای مسیحیت ، آن را به پرهیز ، تغئیر ماهیت دادند.

به همین منوال ، به دلیل نزول قرآن در ماه مبارک رمضان ، صیام در این ماه، واجب شد. و نیز حضرت اعلی ، در بدایت مظهریت ، به سبب تاثیر شدید نزول آیات ، ایامی را می گذراندند که غذای هیکل مبارک ، منحصر به یک فنجان چای بود.

به همین شکل ، جمال مبارک ، هنگامی که مشغول تاسیس شریعت الله بودند و در خلال ایامی که مستمراً ، آیات نازل می شد ؛ به علت تاثیر عظیم آیات الهیه و بروز شدید انجذابات قلبیه ، غذایی بسیار مختصر میل می فرمودند.

مقصد این است که به جهت تبعیت از مظاهر احدیت و به قصد تنبه و تذکر حالت آن شموس حقیقت ، بر مردم فرض و واجب شد که در خلال آن ایام ، صائم شوند. زیرا هر عاشق صادقی مشتاق است ، حالت و وضعیت معشوقش را تجربه کند؛ اگر محبوبش محزون است ، آرزوی حزن می کند؛ اگر مشعوف است ، آرزوی شعف می نماید ؛ اگر در حالت راحت است ، او نیز راحتی می خواهد و اگر در رنج و تعب است ، او هم تعب می طلبد.)) (بیانات حضرت عبدالبها)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 8:6  توسط رهروان حقیقت  | 


هفدهم شهرالاسماء

۱۴ شهریور

     خدمت اعظم و اکبر تبليغ امر او است . بايد

مبلّغين بحکمت و بيان باين امر خطير مشغول

گردند . و شرايط مبلّغين تقديس و تنزيه است و

همچنين توکّل و انقطاع . طوبی لمن تزيّن بطراز

الانقطاع فی تبليغ امر اللّه مالک الابداع . طوبی

از برای عباديکه خالصاً لوجه اللّه قصد بلاد نمايند

لأجل تبليغ امر و انتشار آثار . لعمر اللّه ارض

بقدوم آن نفوس افتخار نمايد . امروز خادم امر

الهی و مبلّغ آياتش از اعلی الخلق در کتاب مذکور .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 14:19  توسط رهروان حقیقت  | 


شانزدهم شهرالاسماء

۱۳ شهریور

     بهترين ثمری که بشجرهء بيان منسوب است

اين کلمهء مبارکه است : تخمهای حکمت را در اراضی

طيّبه باندازه و مقدار مبذول داريد . انشاء اللّه

بحرارت نار کلمه الهيّه جميع را مشتعل نمائی

و بشطر اقدس دعوت کنی ... بشفقت پدری با

جميع اهل ارض معاشر باش و همچنين از ثدی

حکمت جميع را تربيت نما . در هيچ حالی از احوال

از حکمت چشم برمدار . اوست سبب اعلای امر و

او علّت سکون اضطراب و قوّه قلوب و اطمينان

نفوس بوده و خواهد بود .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 9:43  توسط رهروان حقیقت  | 


                        مشورت

                        خصوصيت بارز و ضروري مشورت بهائي آن است كه مشورت كنندگان داراي اتحاد روحاني

                         مي باشند. حتي در مواردي كه عقايد آنها با هم متفاوت است . ايده آل آن است كه اعضاي يك گروه

                         مثل " روح در ابدان مختلف" به كار پردازند . آن ها با خوشحالي عقايد و تجربيات خود را با يكديگر

                         در ميان مي گذارند و تمايل دارند كه افكارشان با افكار جمع يكي گردد.

                         شخص خود محور از انجام اين مهم عاجز است او مطمئن است كه عقايدش درست است و احساس

                         مي كند كه بايد ديگران را وادار نمايد تا با عقايدش موافقت نمايند. ممكن است حرف هاي سايرين را

                         بشنود ولي حقيقتا" سعي ندارد منظور آن ها را درك كند. قبل از اين كه  او بتواند مشاورخوبي شود

                         بايد دوباره به تعليم خود بپردازد تا به جاي آن كه كلمه ي "من" در ذهنش وجود داشته باشد بيشتر به

                         فكر كلمه ي "ما" باشد .

                         "آسمان حكمت به دو نير روشن و منير ، مشورت و شفقت"

                         "مشورت حقيقي ، مشورت روحاني است . در حالت و جوي محبت و عشق"

                         آن ها بايد در نهايت ايثار و صميميت و ادب و وقار پيش روند و در ابرازنظرياتشان، جانب اعتدال

                         راحفظ نمايند. بايد در هر  موضوعي تحري حقيقت كنند و در اضهار عقايدشان اصرار نورزند زيرا

                         اصرار و لجاجت در عقايد شخصي نهايتا" به اختلاف و نزاع منجر ميشود و حقيقت همچنان مكتوم

   مي ماند.علاوه بر آن بايد با رعايت ملايمت، حقيقت را بيان نمايند در صورتي كه اختلاف عقيده بروز

                         نمايد راءي اكثريت بايد غالب گردد و همه مطيع آن راءي باشند.

"به طور خلاصه هر آن چه كه با هماهنگي و عشق و خلوص نيت قرين گردد نتيجه ي درخشاني در بر

خواهد داشت و چنانچه كمترين شائبه ي بيگانگي حكمفرما شود نتيجه ظلمت اندر ظلمت خواهد بود."

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 9:39  توسط رهروان حقیقت  | 


چهاردهم شهرالاسماء

۱۱ شهریور

     امروز روز تبليغ است و کلّ باو مأمور تا مخلصين

بمقامی که در کتاب الهی نازل شده فائز شوند " من

احيی نفسا فکانّما احيی النّاس جميعا " و حياتيکه

در کتاب الهی مذکور است حيات افئده و قلوب

است بعرفان محبوب . اگر نفسی باين مقام فائز

نشود از ميّتين محسوب . لذا بايد در ليالی و

ايّام دوستان حقّ جهد بليغ نمايند که شايد

گمگشتگان را بسبيل مستقيم هدايت نمايند و

تشنگان را از اين رحيق حيوان بچشانند . هر

نفسی باين مقام فائز شد از جواهر وجود لدی اللّه

مذکور . از شماتت اعداء و اقتدار اولی البغضاء

محزون مباشيد . زود است که اوّل بمدح و ثنا و

ثانی بضعف و فنا تبديل شود .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 23:15  توسط رهروان حقیقت  | 


مدنیتی که  بهاییان در ساختن آن می کوشند از نظر مادی و معنوی خیلی باشکوه و سعادتمندانه خواهد بود. ثروت وقتی مقبول است که مطابق شروطی باشد. ثروت باید از طریق کار درست و حلال کسب شود وصرف بهبود امور انسانی شود و تمام جامعه ترقی یابد نه اینکه تعداد قلیلی از مردم خیلی غنی باشند و اکثریت حتی  احتیاجات روزانه ی زندگی را نداشته باشند.

به منظور ساختن جامعه ای خالی از بی عدالتی و فقر همه باید کریم و بخشنده باشیم . هر چقدر که فقیر باشیم باید مقداری برای پیشرفت جامعه تبرع کنیم زیرا رفاه و آسایش واقعی از طریق بخشش و عطا حاصل می شود . بخشش، صفت روح انسانی است و ارتباطی به درجه ی فقر و غنا ندارد.

حضرت بهاالله در کلمات مکنونه می فرمایند :

((الکرم و الجود من خصالی فهنیئاً لمن تزین بخصالی.))(بخشش و عطا از صفات من است و خوشا به حال کسی که به صفات من متصف باشد.)

صندوق های خیریه ی مختلفی موجود است که هر کدام امور امری را در سطوح مختلف یاری می کنند. بنابراین ما صندوق های محلی و ملی و قاره ای و بین المللی داریم . و این افتخار هر فرد بهایی است که به این صندوق ها تبرع کند و فقط بهاییان می توانند به این صندوق ها تبرع کنند. تبرع به صندوق های خیریه ، امری اختیاری و موضوعی بین فرد و موسسات امری است و تبرع یاران به جامعه اعلان نمی شود و همچنین بعضی از عادات مرسوم در ادیان دیگر که بر پیروان آن دین فشار وارد می آوردند ، در دیانت بهایی وجود ندارد. موسسات درخواست عمومی از احبا می نمایند و از اهمیت تبرعات آگاهشان می سازند و درباره ی احتیاجات صندوق های خیریه با آنان مشورت می کنند.در بسیاری مراتب ، جامعه برای تبرعات خود هدف تعیین می کند ولکن مبالغ هرگز برای افراد مشخص نمی شود و پول درخواست نمی گردد بلکه احبا باید بر اساس تشخیصی که از اهداف هر یک از صندوق های مختلفه دارند میزان تبرعات خویش را تعیین نمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 7:59  توسط رهروان حقیقت  | 


در سال 1850 میلادی صدر اعظم ایران دستور اعدام حضرت باب را صادر نمود. مجددا" هیکل اطهر را از چهریق به تبریز آوردند و در آ نجا در حجره ای نزدیک محوطه ی سربازخانه که محل شهادت ایشان گردید مبحوس نمودند.

در حالی که حضرت باب را به طرف حجره ی مبحس می بردند جوانی دوان دوان خود را از لابلای جمعیت به ایشان رسانید و خود را به پای مبارک انداخت و از حضرت باب رجا و التماس نمود که: ((مرا از خود جدا نفرمایید .)) و تقاضا نمود که اجازه دهند در هر جا همراه آن حضرت باشد. حضرت باب به او فرمودند:(( برخیز  تو با ما هستی تا فردا چه مقدر شود.)) آن جوان را به همراه دو نفر دیگر از همراهان فورا" دستگیر نمودند و در همان حجره ای که هیکل اطهر و کاتب ایشان محبوس بودند حبس کردند. این جوان به نام انیس مشهور شد.

انیس در هنگامی که حضرت باب در تبریز تشریف داشتند از خود آن حضرت درباره ی امر جدید شنید و تصمیم گرفت که به دنبال هیکل مبارک به چهریق برود. شعله ی عشق الهی چنان در قلب انیس شعله ور شد که تنها آرزویش فدا شدن در راه امر جدید بود اما ناپدری او از رفتارغریب پسر در اضطراب بود لذا او را در منزل محبوس نمود و تحت مراقبت شدید قرار داد. جناب انیس هفته ها را به دعا و مناجات و تمرکز  سپری کرد و همواره از درگاه خدا مسئلت می نمود که به او اجازه دهد تا به حضور محبوبش مشرف گردد. تا اینکه روزی در حالی که غرق دعا و راز و نیاز بود رویای فوق العاده ای دید. او حضرت اعلی را در مقابل دیدگان خویش زیارت نمود که ایستاده اند و او را صدا می زنند انیس خود را بر اقدام مبارک انداخت . حضرت باب به او فرمودند :(( خوشحال باش ساعت موعود نزدیک است . در همین شهر تبریز عنقریب در مقابل مردم شهر مرا مصلوب خواهند ساخت و هدف گلوله های اعدا خواهم شد. جز تو کسی را در این موهبت با خودم شریک نخواهم ساخت . مژده باد که تو آن روز با من جام شهادت خواهی نوشید و انّ هذا وعد غیر مکذوب .)) ازآن پس انیس صبر پیشه ساخت زیرا می دانست روز وصال محبوبش بزودی خواهد آمد . او بالاخره به آرزوی قلبی خود نائل گردیده بود.

در آن شب ، حضرت اعلی سرشار از سرور بودند . در نهایت بهجت با انیس و سه نفر دیگر از پیروان مخلص ، که با حضرتش محبوس بودند سخن می گفتند . از جمله فرمودند:(( شکی نیست که فردا مرا به قتل خواهند رساند . اگر از دست شماها باشد بهتر است و گواراتر . یکی از شماها برخیزد و به حیات من خاتمه دهد.))هیچ کس نمی توانست تصور آن کند که با دست خود به حیات چنان ذات مقدسی خاتمه دهد، همگی ساکت ماندند و اشک از چشمانشان جاری شد. ناگهان انیس از جای برخاست و گفت آماده است تا به هر نحو که آن حضرت امر فرمایند عمل کند. حضرت اعلی فرمودند:(( همین جوان که قیام به اجابت اراده ی من نموده با من شهید خواهد شد و من او را اختیار نمودم تا در وصول به این تاج افتخار با من سهیم گردد.))

سحرگاه روز بعد، 9 جولای 1850 ( مطابق با 28 شعبان 1266)، حضرت باب به کاتب خویش بیاناتی می فرمودند که ناگهان ما موری آمد و مکالمه ایشان را قطع کرد. طلعت اعلی به او فرمودند :((تا من این صحبت ها را که با او می داشتم تمام نکنم اگر جمیع عالم با تیر و شمشیر بر من حمله نمایند مویی از سر من کم نخواهد شد.)) اما مامور، اهمیت بیان مبارک را درک نکرد و پاسخی نداد، و امر نمود که کاتب به دنبالش روانه گردد. حضرت باب را از آنجا به منازل مجتهدین بزرگ شهر تبریز بردند و آنها بی درنگ  حکم قتل آن حضرت را امضا نمودند.

در همان صبح حضرت باب را به محوطه ی سر بازخانه بردند که حدود ده هزار نفر در آنجا مجتمع شده بودند تا شاهد اعدام هیکل اطهر باشند. حضرت اعلی را به دست سامخان ارمنی، فرمانده ی فوج سربازان سپردند تا حکم اعدام را اجرا نماید. اما سامخان چنان تحت تاثیر رفتار حضرت اعلی قرار گرفته بود که رعب الهی بر قلبش وارد شد و در کمال ادب ، خدمت ایشان عرض نمودکه :((من مسیحی هستم و عداوتی با شما ندارم  . شما را به خدا که اگر حقی در نزد شما هست کاری بکنید که من داخل در خون شما نشوم .)) حضرت اعلی فرمودند:(( تو به آنچه ماموری مشغول باش . اگر نیت تو خالص است ، حق تو را از این ورطه نجات خواهد داد.))

سامخان به سربازان خود دستور داد تا میخ های آهنین بر دیوار کوبیدند و دو ریسمان به آن میخ ها بستند که با یکی طلعت اعلی را و با دیگری انیس را بیاویزند . سپس ، سربازان در سه صف و در هر صف دویست و پنجاه نفر ایستادند . هر سه صف یکی بعد از دیگری شلیک کردند . بعد از اینکه دود فرونشست ، جمعیت ، صحنه ای را دیدند که به سختی می توانستند باور کنند . انیس در مقابل ایشان ایستاده و اصلا" اثری از جراحت در بدنش نبود ولی حضرت باب غائب و از نظرها پنهان بودند . گلوله ها فقط، طناب ها را پاره کرده بودند. سپس، شروع به جستجو نمودند و عاقبت ، ایشان را در حجره ای که کاتب مبحوس بودند یافتند ، در حالی که مشغول تکمیل بیانات ناتمام خود با کاتب بودند و بعد فرمودند:(( من صحبت خود را تمام نمودم . حال هر چه می خواهید بکنید که به مقصود خواهید رسید.))

سامخان از دیدن این امر، متحیر شد و اجازه نداد سربازان او مجدداً شلیک نمایند بلکه به آنها دستور داد تا محوطه را ترک کنند . لذا فوج دیگری برای ادامه ی این کار آورده شد و بار دیگر حضرت باب و انیس را در محوطه آویختند و سربازان شلیک نمودند. این بار تیر ها به هدف خورده و بدن مطهر حضرت باب و انیس را به یکدیگر ملصق نمود و فقط صورت آن دو آسیبی ندید.

در هنگامی که سربازان خود را برای شلیک آماده می ساختند حضرت اعلی خطاب به انبوه جمعیتی که خیره آن صحنه را می نگریستند فرمودند:

                       (( ای مردم اگر مرا می شناختید مثل این جوان که اجل از شماست ، در این سبیل                                                          

                         قربان می شدید. روزی خواهد آمد که مرا بشناسید، ولکن در آن روز من در میان

                        شما نخواهم بود.))   

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 19:11  توسط رهروان حقیقت  |